تبليغاتX
اگه باشی یا نباشی قلبم عاشقترینه
با لحنی ساده دوستت دارم
 

 

سلام عزیزان

بابا بجنبید سال تموم شدها دارید چیکار می کنید؟

یکسال از عمرمون گذشت نمیدونم خودم چقدر خوب بودم چقدر بد چه کارای مفیدی انجام دادم چه پروژه ی نا تمامی رو به پایان رسوندم واقعا نمیدونم.

 امسال هم مثل سالهای دیگه بی سروصدا از کنارم رد شد و تنها چیزی رو که برام بجا گذاشت بازم انتظاره ..... 

تو سال جدید میخوام خودمو اصلاح کنم میخوام دیگه طوری نباشم که گاهی سرزنش بشم گاهی گریه کنم گاهی احساس شکست کنم میخوام قوی باشم میخوام روی پای خودم وایسم.

خب زیاد نرم تو فاز اعتماد به نفس این مواردی رو که اشاره کردم به معنای این نیست که خیلی ناراحتم یا مثلا چه میدونم شکست عشقی خوردم یا هرچیزه دیگه میخواستم بگم که دوست دارم در همه ی مراحل سخت زندگیم قوی باشم و زود خودمو نبازم .

امیدوارم امسال ساله خوبی برای همه باشه.

دلم میخواد خیلی بنویسم ولی حیف که فرصت کمه و واژه ها دور از دسترس.

 سره سفره ی هفت سین همدیگرو دعا کنیم و به یاد همه باشیم.

بهار سال ۸۸ بر همه ی شما دوستان مبارک

شاد باشید و پایدار

این تیکه ی آخرم برای امیر عزیزم که با تمام وجود دوستش دارم آرزوی من موفقیت توست

بهترینم دوستت دارم.

عید بر همگان مبارک

خداحافظ تا سال جدید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:42  توسط هیوا  | 

سلام به همه شما بروبچه های عزیز و دوستان گل

حالتون که خوبه ایشالا

قبل از همه چیز میخواستم از همه دوستان عزیزم که در غیاب من تشریف میاوردن و این مهمو یادآوری میکردن که با معرفتن ، تشکر و قدردانی کنم.

بعد از تشکر می رسیم به شرح وقاییع و شرح الاوصاف روزگار نالوتی بنده.

کمتر از 11 روز مونده به عیدو شور و حاله عذاب آوره خونه تکونه هر روز برجکه مارو میپرونه بابا این چند روز که نبودم مشغول شغل شریفه خانه داری با اعماله شاغه بودم آخ که چقدر کار از ما کشیدن چقدر شستیم چقدر روفتیم چقدر و چقدر...

خب بگذریم از احوالات این آشفته شما چطورین با حال و روز عید چیکار میکنید؟

ولی گذشته از این مظاحات بهار فصله قشنگیه مخصوصا الان که درختا جوونه زدنو شکوفه کردن هوای بهاری خیلی خوبه من عاشق ابر و بارون فصل نیسانم.

مثل اینکه دارن صدام میکنن بله بنده مشرف شدم به ادامه خانه تکانی فعلا تا اینجارو داشته باشین تا بعد.

برمیگرم.......

خیلی زود

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 15:32  توسط هیوا  | 

اگر کسی را دوست داری  به او بگو

 زیرا قلبها معمولا با کلماتی که ناگفته می مانند می شکنن

پس به او بگویید دوستش دارم

 به اوکه قلبش به وسعت دریائیست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده

 به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد

و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.

به او بگویید دوستش دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 13:28  توسط هیوا  | 

 

 

بدون هدف قلممو برمی دارم تا چند دقیقه ای بیهوده روی قلب سپید کاغذی بلغزه و خط های کج و ماوج ترسیم کنه بعد از خط خطی هایی که بی هدف قلب کاغذ رو سیاه میکنه ، کاغذ مچاله میشه و توی سطل آشغال سرنگون میشه حالا میرم سراغ یک کاغذه دیگه.

شاید فکری در حال خطور است که باید برای به نقش کشیدنش با قلمم کاغذی رو مورد تهاجم قرار بدم با خودم کلنجار می رم به چی فکر میکنم ؟

به صداهایی که گاه و بی گاه برای بدست آوردن مشتی اسکناس با شتاب به سمت هم پرتاب میشن یا به نوای آهنگی غمگین که از التهابات دل شکسته یه عاشق می نالد یا به آدمایی که با نگاهایی بی تفاوت و یا شاید بی رحم از کنار هم عبور میکنن؟

راستی یه سوال بی رحم بودن بهتر است یا بی تفاوت بودن؟

مادرم همیشه میگه خدا بدو بدتر نکنه حالا به نظر شما کدوماشون بدتره ؟

همین الان فکری تمام مغزمو احاطه کرد که باعث شد خون با تمام سرعتش در بدنم متلاشی بشه چه انگیزه ای داد چه امیدواری و چه نشاطی فکره عشقی که مدتهاست با خون و گوشت و استخوونم آمیخته شده گاه و بی گاه حسه عاشقیم سر به فلک میکشد یادم می افتد که چقدر عاشقم و چقدر دلسپرده یک لحظه با خود به حرف می آیم به خود می بالم که مورد علاقه ی عشقم هستم و عاشقم و حالا یادم به فریبا می افتد دختری یعنی در کل انسانی که مورد تهاجم روحی و جسمی قرار گرفته شاید قصه ای  تکراری باشه که شما کم و زیاد دیده و شنیده اید .

فریبا ی قصه ی ما اسیر و قربانیه نگاهی بی تفاوت و بی رحم شد دلم از این بی عدالتی گرفت بی عدالتی بنام خیانت من خیانت رو به چند دسته تقسیم کردم این خیانتی که در حق فریبا ی قصه ی واقعی من شده رو گذاشتم بی رحم ترین بی عدالتی.

شاید خیلی از شما خیانت رو تجربه کردید و شاید شاهد یه خیانت بودید و یا .....

با آوردن واژه خیانت شاید آه از نهان خیلی از شما بلند بشه و داغ دلتون تازه بشه و یا....

این نقطه چین ها شاید شمارو یاده یه حسی بندازه یا یه کاری برای همین هم من از گفتنشون پرهیز می کنم و تبدیل به چند نقطه ی سیاه میکنم نقطه های سیاهی به رنگ قلب کاغذ مچاله شده به رنگ شب قصد ندارم یه قصه ی تکراری برای شما تعریف کنم چون اسم خیانت که میاد تمام محتوی و ماجرای کثیفشو با خودش یدک به میکشه اگر درک نکردید کافیه مقدمه ی این متنو یکباره دیگه با دقت بخونید کاغذ سپید حکایته داستان فریبارو داره سپید بود سیاه شد ، صاف بود مچاله شد حالا هم سرنگون شد.

حالا تکلیفش چیه ؟ مشخص نیست در حاله حاضر اتاقه سی سی یو تعیین کننده همه چیه .....

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 14:50  توسط هیوا  | 

سلام دوستان

خوبد ؟

سرحالید انشاالله

خب خدارو شکر

امروز ۲۸/۱۰/۸۷ مصادف با سالروزه تولدمه که ساعت ۱۳ روز ۲۸/۱۰/۶۶ متولد شدم .

امروز که از خواب بیدار شدم اولین چهره ای رو که دیدم صورت ماه و مهربون و دوستداشتنی مادرمو دیدم که با یه لبخند اومد طرفمو منو بوسید و تولدمو تبریک گفت حس خوبی داشتمو دارم نمیدونم شما روزه تولدتون چه جوری هستید چه توقعاتی دارید ولی من امروز که یکسال بزرگتر شدم خدا رو خیلی شکر کردم که یکسال بزگتر شدم و یکسال موقعیتها و تجربه هایی رو شناختمو پشت سر گذاشتم خدایا شکرت به هر چه که دادی و ندادی شکرت خدای من

خب از این بحثها که بگذریم میرسیم به دیشب یعنی شبه تولدم

آقا با امیر رفتیم بیرون جاتون خالی چه حالی کردیم اگه گفتید کجارفتیم؟

میدونم که نمیتونید حدس بزنید 

خودم میگم

رفتیم سیرک

وای من تا حالا از نزدیک شیر و ببر و حیوانات وحشی اهلی شده ندیده بودم همچی داشت دلقک های کوتوله هم داشت اینم بگم که بلیطش خیلی گرون بود ولی یکساعت و نیم تمام لحظه های شاد داشتیم بعشم رفتیم شامو توی یه رستوران های ( یعنی با کلاس ) خوردیم .

دیشب به من خیلی خوش گذشت امیر سنگ تموم گذاشته بود دستش درد نکنه خاطره ی دیشب بهترین کادوئی بود که میشه تا آخر عمر نگهش داشت و ازش لذت برد.

خلاصه دیشب من خیلی سوپرایز شدم خیلی خوش گذشت خیلی جای شما خالی

ولی خیلی زود گذشت

دوست داشتم بیشتر باهاش بودم آخه ما هر دو هفته یکبار همدیگرو میبینیم من برای دیدنش برای سیر دیدنش بازم فرصت میخوام

آخه خیلی دوسش دارم هر چی بگم کم گفتم

خلاصه سرتونو درد نیارم امروز تولدمه

تولدم مبارک.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 9:57  توسط هیوا  | 

 

 

کجاست بگو؟؟؟؟؟؟؟؟

کجاست بگو اونکه برات می مرده کو؟

اونکه قسم میخورده که دوستت داره

 اما بجاش با یه قسم هر چی که داشتی برده کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تنها شدی باز تف سربالا شدی

گذاشتو رفت دیدی دوستت نداشتو رفت

کجاست بگو اونکه برات می مرده کو؟

هر چی که داشتی برده کو؟

اونکه یه باره اومد و آتیش به زندگیت زد و ازت برید

اونکه دل ساده و تنهاتو به سلابه کشید

یادت باشه منتظره اونکه میگه دردتو میدونه نشی

حرفاشو باور نکنی هر کی بیاد نمک رو زخمت میزنه

ساده ی دلداده ی من گول نخوری دوباره دیوونه نشی

کجاست بگو اونکه برات می مرده کو؟

این شعرو تقدیم میکنم به همه ی دوستانی که از عشق سرخورده اند و دل شکسته....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 10:18  توسط هیوا  | 

سلام به شما دوستان

این پست قسمت دوم تولده امیره که قرار بود سوپرایزش کنم.

نگم بهتره

بگم...............؟؟؟؟؟؟

خب باشه میگم

ای بابا گفتم میگم دیگه چرا میزنید

حالا هم بی مقدمه چینی با هم میریم تو کارش :

همونطور که استحضار داشتید شبه یلدا مصادف با تولده امیر بود و من واسه این شب کلی

برنامه ریزی کرده بودم ( البته همون شب که نمیشد فردای اون روز واسش برنامه چیده

بودم) که آقا امیر تلفن زدن که همین امشب ماموریت داره و باید بره شهرستان آخ آخ منو بگی

 از شدت عصبانیت چشمام داشت درمیومد اولش خواستم بهش گیر بدمو یخورده سرش

غرغر کنم ولی بعد دلم نیومد شبه تولدشو خراب کنم بنده خدا چقدر نازمو کشید تا خلاصه

 قبول کردم ماموریتش ۳ روزه بودولی الان یک هفتس که اونجاس آخ که چقدر دلم واسش

تنگ شده خلاصه سرتونو در نیارم

قرار بود من سوپرایزش کنم آقا منو سوپرایزم کرد اونم از نوعه خیلی خفن.

ولی خب اشکالی نداره به هر حال کاره دیگه پیش میاد قراره که سه شنبه همین هفته

 برگرده هر چند که الان دیگه نزدیک به سه هفته ست که از تولدش میگذره ولی خب بازم

جای جبران داره ایندفعه دیگه نمیزارم از دستم بره حتما سوپرایزش میکنم.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 10:10  توسط هیوا  | 

سلام دوستان

بدون هیچ مقدمه:

امروز تولده امیره وای چه روزه قشنگیه با اینکه زمستونه ولی برای من شروع یه بهاره نمیدونم چرا نمیتونم حس واقعیمو تبدیل به کاراکتر کنم انگار تمامی حرفای قشنگ دنیا به مغزم هجوم آوردنو منو از بیان کردنشون ناتوان کردن.

این چهارمین سالیه که من همراه امیر شمعهای تولدشو فوت میکنم.

امشب شب یلداست و برای من قشنگترین شبه ساله امشب شبیه که بیست و اندی سالی پیش خداوند انسانی رو متولد کرد که همراه اون تمام وجود من رسم و خلق شد.

خیلی دوستش دارم و از صمیم قلب آرزو میکنم که برای همیشه مال هم باشیم و هیچ وقت از هم دور نشیم.

امیدوارم شما هم امشب در جمع خانواده شبه بسیار عالی رو پشت سر بگذارید.

همین جا و در حضور همه شما دوستان عزیز میخوام به امیر یه پیام بدم گوش کنید :

در اوج سرمای طبیعت گرمای وجودت بهار را آفرید و تو ای گل من پیام آور این بهار بودی

تولدت مبارک عشق من

حالا همگی با هم : تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمعهارو فوت کن تا صد سال زنده باشی

صد ساله بشی تا همیشه سایت بالا سرم باشه عزیزم

هنوز خودش خبر نداره که چه خوابایی واسش دیدم توی پست بعدی مینویسم که چه جوری امشب سوپرایزش میکنم ( یا بهتر بگم که سوپرایزش خواهم کرد ).

من امروز پر از هیجانم دست خودم بسیار شادم بسیار..............

خداوند با وجود امیر نعمت خوشبختی رو بر من تمام کرد و من خدا را بسیار شاکرم .

   

امیر جونم تولدت مبارک

روزها و شبهای خوبی رو برای همتون از خداوند منان خواستارم.

سبز باشید

تا بعد

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:28  توسط هیوا  | 

من کنت مولا فهذا علی مولا

 

سلام به شما دوستای عزیزم

 

فرا رسیدن عید بزرگ شیعیان را به همه ی شما تبریک میگم و از همه خانم   سادات ها و آقا سیدها التماس دعا دارم.

این عید ، عید بزرگیه ، برای ما شیعیان رسمه که هرکسی که توی فامیل و درو همسایه ها و فامیل ها سید دارن به سراغشون برن و ضمن اینکه به دیدنشون برن و این عید بهشون تبریک بگن عیدی هم بگیرن.

مادر من هم سادات خانمه و هم حاج خانم وای فردا خونمون پر از مهمون میشه ما از دو روزه قبل تدارکات پذیرایی از میهمانان عزیز را فراهم کردیمو چیدیم عید قربان هم به همین شکل بود بعد از این عید هم که شب یلدارو پیشه رو داریم که برای من خیلی مهمه وای که شما نمیدونید توی این شب چه اتفاقی افتاده الان توی این پست بهتون نمیگم چون بحثش خیلی مفصله.

بازم عید رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم مولامون علی دست همه ی مارو بگیره.

 

 

یاعلی بگذر و از ما مگذر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 14:23  توسط هیوا  | 

سلام دوستان

امروز روزه عرفه ست همه حجاج امروز احرام بستنو طواف میکنن خوشا به سعادتشون

انشاالله قسمت ما هم بشه .

یه بزرگی می فرماید : کعبه سنگ نشانیست که راه گم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست ؟

جمله ی قشنگیه من همیشه اینو تو ذهنم با خودم مرور میکنم

امروز موقع خوندن زیارت عاشورا همه رو یاد کنیم و همدیگرو دعا کنیم

فردا عیده ، عید بر شما مبارک دوستان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:35  توسط هیوا  |