سلوک باران

یک سیب وقتی که از درخت جدا شود دیگر جدا شده و  راه بازگشت ندارد  چون درخت هرگز آن را نمیپذیرد و هیچ باغبانی هم نمی تواند آن را به درخت پیوند بزند.

اما رایطه ما با خدا رابطه سیب با درخت نیست بلکه رابطه آب با دریاست.

شما اگر یک ظرف آب را از دریا جدا کنی هر وقت این آب بخواهد بازگردد آغوش دریا باز است هرچند این آب نجس و آلوده شده باشد باز آغوش دریا باز و گشاده است و آن را پذیراست و اول کاری که با آن می کند این است که آن را پاک و مطهر می سازد.

و خدا دریای رحمت است و آغوش رحمت او بر تمامی بندگانش چه بندگان پاک و چه بندگان آلوده باز و گشوده است.

غمی نیست که راه رفت و آمد باز است. 

فکرشو بکن باران باشد تو باشی و یک جاده نا تمام

 

امروز چقدر حالم خوبه خیلی سرحالم دلگرم و امیدوار.

در کنار عشق سخن گفتن از تو برایم زیباست تویی که آشیانه قلب نمورم را با دستان گرم و مردانه ات معجز کردی از تو گفتن برایم زیباست زیبا تر از تازگی رویش یک جووانه.

وقتی در کنارمی احساس آرامش و امنیت می کنم وقتی از خیابون میخوایم رد بشیم دستمو آروم میگیری و منو به طرف امن آغوشت میکشی سر مست عشق می شوم و برای هزارمین بار عاشقت میشم وقتی آهسته در گوشم نجواهای عاشقانه را با نفس گرم و لحن عشق زمزمه می کنی.

   فقط برای تو میخواهم زنگی کنم فقط برای تو.

وقتی دلم میگیره میای دنبالم منو میبری همون جایی که دوست دارم با هم یه مسیر طولانی رو پیاده روی میکنیم ولی هیچ کدوممون متوجه طولانی بودن مسیر و گذشت زمان نمیشیم تشنم که میشه دستتتو میگیری زیر شیر آب تا من از دستای تو سیراب بشم برخورد لب من با دست تو یه اتفاق نیست وقتی دستتو حلقه میکنی دورم و منو تو آغوش خودت فشار میدی اون لحظه که احساس میکنم دارم در وجود تو فرو میرم از قدرت مردونت لذت میبرم و آخم نمیگم وقتی با نگرانی نگاه به ساعت میکنی و به من میگی دیره باید هر چه زودتر برسونمت خونه یه غمی نگاهمو میگیره از مبدا تا مقصد هر چند دقیقه یکبار بهت ذل میزنمو تو متوجه نگاهم میشی دستمو میذاری رو دنده ی ماشینو دست خودتم میذاری روش و با دستامون عشق بازی میکنی بعد دستامو میبوسی و یه نگاه عمیق بهم میکنی اره عزیزم میدونم تو هم عاشقی منم عاشقم.

وقتی رسیدیم نزدیک خونه بهم میگی چیزی جا نذاری منم یه لحظه به خودم میامو متوجه میشم که آخره خطه باید پیاده بشمو خداحافظی کنم وقتی با نگرانی قدمهای منو تعقیب میکنی تا از خیابون رد بشمو برم تو کوچه وجودم به نگاهت گرم میشه تا رسیدم خونه دلم برات تنگ میشه ولی به خودم میگم صبر داشته باش تا آخر این هفته.