تولدم مبارک.![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۹ ساعت 18:35 توسط نیلوفر آبی
|
بابا حاجی رو خیلی دوست داشتم و تو ذهنم همیشه تصور
خوبی ازش داشتم ولی حالا که اون حرفو زده دلم خیلی شکسته و خیلی
ناراحتم ازش نمی دونم شاید حق با اونه و نگرانیش بی دلیل نباشه ولی من
خیلی دلم شکسته دلم میخواد بزنم زیر گریه اما هیچ شونه ای ندارم که
سرم بذارم روشو ببارم![]()
یعنی آخرش چی میشه؟