بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا.

 

 

         سلام گلهای رنگارنگ دنیای بلاگفا

امیدوارم که حالتون مثل حال الان من توپه توپ باشه

اولا: عید فطر رو بعد از ۳ روز تاخیر تبریک میگم ایشالا نماز و روزه های همتون مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشه .

دوما : یه مطلبی رو خدمتتون عرض کنم که شروع این هفته برای من  بسیار عالی پر نشاط و پر احساسات بود که امیدوارم همیشه اینطوری باقی بمونه.

می پرسین چی شده ؟

خب الان بهتون میگم.

۱. ماه رمضون با تمام خوبی هاش تموم شد و انتظار من هم برای دیدن آقامون تموم شد. 

۲. ماه پر برکت رمضون تموم شد و فردا عروسی خواهرمه

۳ و ۴ و ۵ و...... هم که همش شور و اشتیاق و خوشحالیه که نمیدونم چه جوری باید بیانشون کنم خیلی احساس خوبی دارم یه حس خیلی خاصه که بسیار خوشحال کننده س 

خب براتون تعریف کنم از دیدار من و دلدارم:

یه روز بعد از عید فطر با هم قرار گذاشتیم که بریم لباس انتخاب کنیم و بخریم خیلی گشتیم خیلی لباس پوشیدم ولی هیچ کدومشون خوب نبود و مورد دلخواه من نبود هرکدومم که اون انتخاب می کرد ......... آخی اصلا توی لباس مجلسی سلیقش خوب نیست هرچی انتخاب میکرد من قبول نمی کردم و حتی تصور اینکه خودمو تو همچین لباسی ببینم رو نمیکردم

با این همه پا به پای من میومد و بهم کمک میکرد که بتونم چیزی رو که دوست دارمو انتخاب کنم اون روز دوتامون خیلی خسته شدیم من که کمردرد گرفته بودم ولی طفلی دم نمیزد و به روشم نمیورد خیلی آقامون دوست داشتنیه بعد از یکماه دوری و انتظار بهترین و شیرین ترین لحظه ها رو باهاش گذروندم خیلی روز خوبی بود خیلی.

اون روز لباسی پیدا نکردیم که دلچسب من باشه ناگزیر مرکز خرید رو ترک کردیم و رفتیم با هم شهر رو یه چرخ زدیم با هم صحتبت کردیم بعدش یه بسته بهم داد که کادوپیچ شده بود کلی ذوق کردم چیزای خوبی واسم گرفته بود خیلی خوشحال شدم مخصوصا از سلیقه و ظریف کاری هاش.

امروزم که دارم مینویسم ۲۲/۶/۸۹ روز دوشنبه س فردا عروسی خواهرمه خیلی خوشحالم که خواهرم هم جفتشو پیدا کرده و با هم به آشیانه خوشبختیشون میرن.

از ته قلبم براشون آرزوی سعادت و خوشبختی میکنم

نمیدونم تا سالی دیگه این موقع چه وقایعی میخواد رخ بده این یادداشتو مخصوصا اینجا گذاشتم تا یه همچین روزی رو هیچ وقت فراموش نکنمشاید سالی دیگه این موقع......

تولد تولد تولدت مبارک

سلام دوستای گلم

هیچ میدونستید امروز چه روزیه؟

نه نمیدونید زیاد زور نزنید خودم میگم.

امروز بلاگم دو ساله شد.

خیلی خوشحالم روزای خوبی رو با هم گذروندیم.

اینم به عشق بهترین سنگ صبورم:

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک.

ماه زیبای خدا من خسته ام دریاب مرا

ماه رمضان اومد با همون صفای همیشگی با همون غریبی هرسال من.

نمیدونم چه جوری و از کجا شروع کنم هم خستم هم غمگین خوشم میاد اینجور مواقع هیچ کسی یادی ازم نمیکنه اسم ماه رمضون ۴سالی که توی صفحه خاطراتم مثل یه تیر بزرگ پررنگ و پرحادثه تداعی میشه.

ماه رمضون ماه خوبیه ماه مهمانی خداست ولی برای من خیلی غم انگیزه توی این ماه احساس غریبی میکنم احساس دوری که بدترین حالات رو برای من داره همین الان که دارم این نوشته رو میذارم توی بلاگم سرکارم هستم و هفدهمین روز از ماه رمضان رو پشت سر گذاشتیم این ۱۷ روز  برای من خیلی سخت گذشته چون من و امیر هر سال توی این ماه از هم دوریم نه صدای همو میشنویم و نه همدیگرو میبینیم که پیشنهاد خودش بود بریم یکماه برای عبادت برای من که خیلی سخته نمیدونم شاید این بهترین موقعیت برای من باشه تا بتونم به خودم بیشتر تکیه کنم تا شاید یه خورده به خودم بیامو یادم بره همه روزای بدم رو مخصوصا این چند ماه گذشته اوج اختلاف من و امیر بود تا جایی که شد به هم تازوندیم ولی من اینو قبول دارم که خیلی شکنندم من زود شکستم و امیر مثل همیشه روی سکوی طلایی موفقیت درخشید امسال با خودم عهد کردم که سعی کنم بهتر باشم قوی باشم زود نشکنم خودمو خیلی دوست داشته باشم به امیر هم فرصت نفس کشیدن بدم نمیدونم چقدر پس و پیش نوشتم ولی اینو میدونم که از سالهای پیش خیلی بزرگتر و خودکفا تر شدم امیر از اینکه زیادی بهش وابستم متنفره متنفر دارم سعی میکنم از وابستگیم بهش کم کنم از اینکه هر موقع به کارهایی که کرده و حرفایی که بهم زده و تحمیل هایی که بهم کرده فکر میکنم ناراحت میشم یه موقع هایی نا امیدم ترس بهم غلبه میکنه ولی همون موقع همه اون افکار و حالات رو پاره میکنم و سعی میکنم همه چی رو از یاد ببرم سعی میکنم ببخشم و بازم بهش فرصت بدم که بهتر باشه سعی می کنم نور باشم تا تاریکیهای زندگیشو روشن کنم اگر خدا بخواهد و یاری ام کند تنها چیزی رو که خوب میدونم و ازش مطمئنم اینکه خیلی دوستت دارم فقط همین.

هر چند این منو خیلی میسوزونه که بهم روز آخر گفتی سعی میکنم توی این یکماه دلم اصلا برات تنگ نشه چون خیلی دختر بدی بودی و اذیتم کردی باری به هر جهت دل من به شکستن و زخم عادت کرده.