دیروز ساعت ۱۶:۱۵ آقاشوج زنگ زد کجایی؟
منم که سر کار بودم طفلکی گفت تا ساعت ۱۷ منتظرت می مونم
زود بیا بریم یه چرخی بزنیم تند تند کارامو کردم و از شرکت
زدم بیرون دیدمش وایییییییی موهاشو خودش کوتاه کرده یعنی
خراب کرده من بهش میگم مدل خروسی کلی بهش خندیدم
حالا تو این هفته که جمعه داریم پاگشا میشیم خونه ی داداشش
و هفته ی دیگه خونه ی یکی از دوستای خوبش آقا دوماد باید با
کله ی خروسی بره مهمونی
خلاصه بعد از خوش و بشمون قرار شد منو ببره پارک بچگی هام
واییییییییییی خیلی اونجا رو دوست دارم منو یاده بابام میندازه
آخه بابام همش ما رو میبرد این پارک بگذریم حالا با شوهرم میام
خلاصه اولش جاتون خالی بستنی قیفی ۴ اسکوپی خوردیم 
بعدش رفتیم سراغه جوجوها همشون نی نی داشتن خیلی
ناز بودن بعدش رفتیم وسط پارک مثل یه نمایشگاه درستش
کرده بودن برای بچه ها یه چرخ اونجا زدیم بعدش رفتیم یکی از
اون غرفه ها تست نفس دادیم جفتمون خوب بودیم
خلاصه تا اینجای کار همش لاو ترکوندیم 
رفتیم قسمت شهربازیش چشمم روی کشتی صبا بود با اینکه
از آخرین باری که سوار شدم یه ۷ الی ۸ سالی میگذشت
که کلی هم ترسیده بودم ولی دوست داشتم که بازم خودمو
محک بزنم و برم سوار شم به آدمایی که اون نوک کشتی
نشسته بودنو جیغ و داد میزدن نگاه میکردمو میخندیدم یهو به آقا
گفتم منم میخوام بریم سوار شیم از خدا خواسته از جاش پرید
و ازم پرسید نمیترسی ؟
گفتم نه فقط بریم ردیف اول از پایین خلاصه رفت بلیطو خرید
ما هم سوار شدیم کلی بسم الله و صلوات گفتم اولش یواش بود
یهو دیدم رفت آسمون هفتم بند دلم پاره شد اولین دور سعی کردم
جیغ نزنم بعدش تمام تنم میلرزید دوره دوم بود که بی اختیار
شروع کردم جیغ جیغ کردن به حدی بود که آقا من سفت تو بغلش
نگه داشته بود دوتا دوره آخرش هم تند شد هم خیلی رفت بالا که
من دیگه جیغ و داد میزدم بگو نگه داره بیچاره شوهرمم بخاطره
اینکه من حالم بد نشه بلند بلند میخندید و با یه لحن جالبی
میگفت نگه دار نگه دار خلاصه نگه داشت منکه از اول تا آخرش تو
بغل شوهرم بودمو چشمامو بسته بودم جیغ میکشیدم پیش خودم
میگفتم خوب شد اون بالا تره نیستیم وقتی اومدیم پایین همه
داشتن منو نگاه میکردن یه خانومه که از ترس و هیجان من
دچار یه نشاط جالبی شده بود و کلی بهم خندید بعدش آقا کلی
ترسیده بود میگفت نگرانت شده بودم با اون همه جیغی که کشیدی
نکنه حالت بد بشه یا خودتو خیس کنی

من:
اون:
اینم هیجان 
بعدش رفتیم رودخونه ی پارک دیدیم گیشش بازه
رفتیم بلیط خریدیم و سوار شدیم وای کلی کیف داد از این
قایق پدالی ها بود که باید پا میزدی من که بعد از اون هیجان
حسابی حالم جا اومده بود از ته دل میخندیدمو با سرعت پا میزدم
نیم ساعتی تو آب بودیم خیلی خوش گذشت
اینم سرعت ماجرا بود
دیگه وقته رفتن بود قایقو پس دادیمو دست تو دست برگشتیم
به سمت خونه
خیلی خوش گذشت جاتون خالی
توی اون لحظه ی پر از اظطراب فقط آغوش امن تو آرومم کرد عشقم ممنونم ازت

خدایا ازت ممنونم خیلی دوستت دارم
