روز عقد 1
امروز دقیقا یک هفته ازاون روز خوب میگذره
هنوز گنگم وفقط به اون لحظات دوست داشتنی فکر میکنم
شاید خیلی ندیده ام یاشاید خیلی ...
نمیدونم ولی هر چی که هست طعم خوشبختیست
چون با اون کسی که مدتها منتظرش بودم ، دوستش دارم ، بخاطرش غصه خوردم ، اشک ریختم،
تحمل کردم، شاد بودم معنای زنگی را فهمیدم.
اشتیاقم به زندگی زیاد شده
برای همه ی عاشقا دعامیکنم که به عشقشون برسن
واما........
هفته ی پیش که روز عقدم بود صبح ساعت 9 بیدار شدم که البته از شب قبلش خونه خواهرم بودم
همراه با خاله کوچیکه که یکسال با من تفاوت سنی داره و مجرد هم هست وخیلی هم شیطون که
منترل کردنش کارحضرت فیله و داییم بخاطره این همه اونجا جمع بودیم چون که تمام وسایل من اونجا بود
و از اونجایی که خواهرم دستی بر هنر دارد زحمت پیرایش من با اون بود.
خلاصه دیری نگذ شت که ساعت نزدیک 1 ظهر بود و ما هم هیچ کاری نکرده بودیم بلاخره استارت همه
خورد و هرکس یه گوشه کارو گرفت قرار بود آقامون ساعت 17:30 بیاد دنبالمون.
خلاصه بعداز کلی بالا و پایین از اونجا که قرار بود ما شام بدیم خواهرم بساط شام شب رو چید و همه
چیو آماده کرد بعدش نوبت من رسید همه کار من1 ساعت شد خلاصه ساعت 17:30 بود که آقا زنگ زد
آماده باشین دارم میام آخه ما قرار عقدمون ساعت 18:30 بود و بخاطره مسیره دورش باید زودتر میرفتیم
که آقامون تاخیر کرد خلاصه ساعت 18:10رسید و همه هم تکمیل بودیم منو خالمزودتر از همه رفتیم
جلوی در یه دسته گل خیلی خوشگل واسم خریده بود
کلی ذوق کردم
خیلی خوشگله![]()
همه سوارشدیم
و رفتیم یه کمی توی ترافیک موندیم ولی خوب رسیدیم من و مامانمو خاله کوچیکه تو ماشین آقا بودیم
داییم و خالمو شوهرشو بچشو خواهرمو شوهرش تو ماشین خالم اینا.
ما زود تر رسیدیم.
جلوی در باباحاجی (پدرشوهرم ) و برادر شوهرم منتظر ماایستاده بودن رفتیم سلام کردیم و وارد اتاق
عقد که شدیم مادر شوهر وقتی منو دید کلی ذوق کرد و دست و بوس و بغلو ....![]()
خلاصه با کمی تاخیر همه رسیدنو منتظر عاقد شدیم اتاق عقد پره پر شده بود
عاقد رسید و قلبه من داشت از جا کنده میشد داشتم گر میگرفتم خطبه رو شروع کرد بار اول ودوم آسون
بود ولی همچین که خطبه سوم شروع شد قلبم شروع کرد به طپشهای شدید تا به خودم اومدم دیدم
مادرشوهرم اومد 6 تا النگویی که بعنوان زیرلفظی آماده کرده بود دستم کرد
عاقد : عروس خانم وکیلم
من با کمی درنگ : با اجازه مادرم وبزرگترا بله![]()
ومن با تمام وجود و او باتمام وجود برای هم شدیم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه شو توی پست بعدی مینویسم.![]()
فعلا
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم ؟