بنام خدای مهربون

خدای من خدای خوب و مهربان از تو تشکر میکنم برای آنچه که به ما عنایت کردی مهربانی تو از گناهان من گسترده تر است پس بیامرز گناهانم را و از خطاهایم چشم پوشی کن که تو قادر متعالی که تو بخشنده ترین بخشنده هایی از تو یاری می طلبم پس اجابت کن دعایم را .

آمین یا رب العالمین

سلام یه سلام گرم از اعماق وجودم به همه شما بچه های گل

مخصوصا به شما ( دیوونه ) مطمئنم تو هم عاشقی اونم پروپا قرص

ایندفه دیگه پره پرم همونجوری که میخواستی

فقط نمیدونم باید از کجا شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آهان یادم اومد اول بذار رنگ قلممو عوض کنم

این بهتر نشد ؟؟؟؟؟

خوب بگذریم ماجرا  رو از اینجا شروع میکنم

دیپلم که گرفتم مستقیم رفتم دانشگاه هنوز ۵ ماهی از شروع درسامون نگذشته بود که یه شب دیدم دلم یه جوریشه انگار دل نداشتم جاش توی سینم خالی بود اون شب با هر مکافاتی که بود صبح شد صبح شد و منو بیدل به طرف دانشگاه رفتم مطمئن بودم توی دانشگاه گمش کردم با خدم گفتم وای از کجا شروع کنم اینجا خیلی بزرگه توی همین افکار بودم که دلم دست یکی دیدم با عجله رفتم جلو گفتم ای وای این که دله منه آقا دسته شما چیکار میکنه ؟

اینو که گفتم بهم یه نگاه انداختو گفت پیداش کردم ولی میدونستم مال توه گفتم کجا بود حالا؟

گفت دیروز و یادته سر کلاس اونقدر هواست پرت بود که تا زنگو زدن بدون اینکه نگاهتو از من برداری از کلاس خارج شدی و دلتو جا گذاشتی یه لبخند کوتاهی زدموگفتم خب حالا میشه پسش بدی ؟

 گفت : نمیخوای بدونی بعدش چی شد؟

گفتم : بعدش ؟؟؟؟؟؟!!!!

گفت : تو که رفتی دلت رو زمین افتاد زیر دست و پا نزدیک بود طفلی له کنند منم از زیر پنجاه جفت پا درش آوردم بیچاره خیلی ترسیده بود بهم گفت صاحب من منو جا گذاشتو رفت دیشب تا صبح بیدار بودم داشتم تیمارش میکردم

گفتم : دسته شما درد نکنه ولی منم دیشب تا صبح نخوابیدم حالا میشه پسش بدی؟

گفت : نه نمیشه

گفتم چرا ؟ گفت به خاطره اینکه دلتو من پیداش کردم اون با من خو گرفته چطور بدمش به تو

یه خورده فکر کردم تا خواستم چیزی بگم گفت : اصلا میخوای از خودش بپرس تو همون لحظه دلمو دیدم دیدم جاش خیلی خوبه خوشحالو سرحال بود بهم گفت : منو بده به این آقا خیلی مهربونه وقتی رضایته دلمو دیدم دیدم چاره  ای ندارم جز اینکه قبول کنم همون موقع بود که اون آقا با لبخندی عاشقانه گفت من امیر هستم خوشبختم .

وقتی سرمو بالا گرفتم دیدم دلم به خوب کسی دادم بهم گفت بعد از کلاس میام دنبالت امروز نهار مهمونه من تا باز اومدم حرف بزنم گفت یادت نره بعد از کلاس می بینمت تا چشممو باز کردم دیدم دوید و رفت سر کلاس دلمو دیدم که با خوشحالی فریاد کشید : آی زندگی سلام

خب تا اینجا فعلا مینویسم تا بقیشم توی یه وقته مناسبتر

حلا چی آقای ( دیونه پر شدم یا نه خوشت اومد یا نه ؟ )

یا علی