جهیزیه 1
دیروز صبح اصلا حالم خوب نبود واسه همین به مدیر عاملمون زنگ زدم و گفتم امروزو مرخصی میخوام تا ساعت 14 بیهوش وسط اتاق افتاده بودم بعدش دیگه دیدم دارم خیلی مته به خشخاش خودم میذارم واسه همین رفتم یه چیزی خوردم بعدشم آقاشوج زنگ زد و گفت میاد دنبالم که بریم سه راه امین حضور تا ببینیم قیمت جهیزیهچه خبره ( البته 2 روزپیش خودم پیشنهاد داده بودم ) خلاصه رفتم یه دوش گرفتمو منتظر شدم تا اومد بعد از کمی خوش و بش با اهل خونه آماده رفتن شدیم به دلیل اینکه ما در مرکز و قلب پایتخت هستیم تا مقصد پیاده رفتیم وای که قیمتها سرسام آور بود همه چی گرون بود لحظه ایی دلم برای خودم سوخت و با دیدن دختر خانمی هم سن و ساله خودم که با پدرو مادر و شوهرش اومده بودن واسه خرید جهیزیه اونم از نوع درجه ۱ با کلی وسواس اشک تو چشمام جمع شد حسودی بود دیگه نمیدونم توی این شرایط که پس اندازی ندارم این همه پول از کجا بیارم مادرم تک وتنها از پس مخارج جهازم چه جوری بر بیاد البته من توقعی ازش ندارم و فکر اینو کردم کهخیلی جزیی خرید کنم و بیشتر هزینه هارو خودم از حقوقم بدم که البته خدارو شکر شوهرمم توقع چندانی نداره و خودش منو از خیلی خورده خریدها منع میکنه خلاصه خیلی سخته تک وتنها بدون وجود پدر این کارهارو انجام داد البته تا به حال خدارو شکر در نموندیم و به قولی این نیز بگذرد.من بیشتر لوازماتم از جمله یخچالمو ایرانی انتخاب کردم که همونم دورو بر 700-800 تومان در میاد اجاق گازمو طرح فر ساخت ایتالیا 250 تومان ولباسشویی هم 300 تومن فعلا که اینجوری انتخاب کردیم تا موقع خریدبرسه ببینیم چی کار میکنیم.به نظرخودم که بدنیست .ولی برای همین مبالغ جزئی هم افکارم مشغوله توکل به خدا تا سال دیگه ببینیم چه می شود.
خدایا برای همه چی ازت ممنونم.![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:40 توسط نیلوفر آبی
|
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم ؟