وای دیشب در کمال ناباوری تمام یکی از دوستای خوب و باحال دوران دبیرستانم بهم

             زنگ زد وای که چقدرخوشحال شدم یه اطلاعیه فوری هم توی فیس بوک برای بقیه ی

            دوستان که همگی تو یه اکیپ بودیم گذاشته و قراره فردا دور هم توی یه کافی شاپ جمع بشیم

            خیلی خوشحالم فقط خداکنه آقاشوج اجازه بده برم چون دیشب که بهش گفتم مخالفت کرد

           به این علت که میگه من خیلی دهن بین هستم و خیلی زودتحت تاثیر صحبتهای دیگران قرار

          میگیرم آخه میگه شما خانمها دور هم که جمع میشین بر علیه شوهراتون توطئه چینی میکنید

          و از همه بدتر اینکه یه بند داشته و نداشتتونو هی با هم مقایسه میکنید و تهش به جون من نق

           میخوای بزنی

         دلم میخواد برم و تو جمعشون باشم

      خداکنه بذاره برم.........