همیشه عاشق این بودم که یه شبه ابری با تو توی یه خیابون

     بی انتها باترانه هایی که باد برامون میزد راه برم

   دیشب این اتفاق افتاد البته تو دوران آشناییمون زیاد اتفاق افتاده بود ها

   ولی توی این دوران نه..

  خلاصه میگفتم که باهم رفتیم همونجور که میخواستم هوای ابری همراه 

با وزش باد به قولی دو نفره خیابون خلوت و نیمه تاریک و طولانی

وتمام مدت من خیره به تمام رویاهام.

بی حرف بی کلام فقط سکوت

آخرش باروون ...  

رعد و برق بهوونه ایی بود که من بیشتر خودمو بهت بچسبونمو به آغوش امنت پناه ببرم...