ادامه ماجرای درسا
به نام خدا
سلام دوستای عزیزم
اول از همه یه عذر خواهی مفصل از شما دوستان عزیز میدونم بد قولی کردم قرار بود چند روزه پیش آپ کنم ولی به دلیل امنیتی نشد بیام ( اینترنتم خراب بود کامپیوترم ویروسی بود........) فکر کنم قانعتون کرد نه؟
خب بگذریم
دوستان این روزا و این شبا ایام عزیزو پر برکتیه ازتون میخوام که این روزا و این شبا همه رو دعا کنید همه ما محتاجیم پس در حق همه دعا کنیم تا در حقمون دعا کنن انشالله دعاهامون برآورده بشه در ضمن شهادت مولامون علی ( ع ) رو هم تسلیت میگم.
مخصوصا میلاد و گلنوشه عزیزم که بدجوری این روزا داغونن دعاشون کنید
قبل اینکه مطلب جدیدو آغاز کنم یه چیزی میخواستم بگم :
یکی از دوستای عزیزم واسم کامنت گذاشته بود که این مطالبو از ذهنم خودم مینویسم و وجود خارجی نداره ولی در جواب باید بگم واقعیته واسه این مینویسم که واقعیتو بگم عزیزم ناراحت هم نشدم
خب حالا میرسیم به اصل مطلب:
تو پست قبلی گفتم که حال و روزه درسا رو مینویسم
بچه ها حالش روز به روز بدترو بدتر میشه اصلا شرایط روحی خوبی نداره
از طرفی مادر و پدرم هم به من فشار میارن که دوستیمو با درسا تموم کنم همر چند که براشون دلیل آوردم که اون وقته شب درسا با اون حالو قیافه تصادف کرده بود که به اون روز افتاده بود ( یعنی مجبور شدم یه دروغی سر ه هم کنم ) ولی اونا قبول نمیکنن نمیدونم چیکار کنم نمیتونم دوستمو توی این شرایط تنها بذارم به مادر و پدرم هم حق میدم اونا هم نگران منن ولی درسا خیلی تنهاست
وقتی که درسا بعد چند وقت خودشو عاشق میبینه و فکر میکنه پشتش به یه مرد گرم شده که با تموم وجودش دوستش داره ولی در کمال ناباوری اون نامرد پشتشو میشکنه و و خالی میکنه آیا میشه منم که دوسته چندینو چند سالشم ولش کنم به امون خدا اونوقت به کی میتونه اطمینان کنه نه من رهاش نمیکنم
نهایتا به مادرم راستشو میگم مامانم خیلی مهربونه خدا میدونه که دوسش دارم
میدونم اولش تا سه روز باهام قهره و بد جوری میره تو نخم ولی بعدش حداقل راحت میشم از این همه فشار یا شاید یه راه حله دیگه ولی مهم تر از این حرفا درساست که الان داغونه نمیدونم چطور آرومش کنم توی این بهبهه بچه ها ازتون کمک میخوام
منتظرتون هستم
یا علی
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم ؟